کیان اندیشه

روزگاری پادشاهان اندیشه ایرانیان بوده اند و امیدوارم بزودی...

سلام

بعد از یک روزکاری سخت و پرمشغله، گوشه ای دنج و خلوت از دنیا، فرشته، کوله پشتی سنگینش رو زمین گذاشت، نشست و پاهایش رو دراز کرد تا استراحتی کنه .

زانوهاش را کمی مالید تا جون بگیره و دوباره بتونه پی ماموریت هاش بره وبعد کوله اش رو برداشت و چند تا کاغذ بیرون کشید و شروع کرد به نگاه کردن کاغذ ها ...

- خسته شدی ؟

فرشته برگشت و دید پشت سرش شیطون هم کوشه ای نشسته و لبخند شیطنت آمیزی میزنه . محل نداد و شروع کرد به مرور کاغذ هاش . اما شیطون ول کن نبود و ادامه داد :

- امروز خیلی باهات کل انداختم و خدایی منم خسته شدم .

فرشته غرغر کنان گفت :

- مگه مجبوری ؟

- خب وقتی تو سراغ کسی نمیری، منم خیلی نگرانش نمیشم . همین که این خلیفه ها کار خوبی نکنن من راضی ام .اما اصلا نمیتونم بیکار بشینم و ببینم بعضی هاشون رو در آغوش بگیری و دم گوششون زمزمه کنی و کارهای خوب بهشون پیشنهاد بدی .

- ینی بین اینهمه خلیفه تو هم باید صاف بیایی سراغ همونایی که من دارم باهاشون پچ پچ میکنم ؟

-نکنه انتظار داری بشینم و تماشا کنم تا تو همه رو ببری بهشت ؟

-میبینی که بعضی هاشون بهت محل نمیدن.

- آره اما همین که با وسوسه هام برای انجام دادن پیشنهاد های تو کمی معطلشون میکنم بازم غنیمته...

فرشته از زیرکی شیطون متحیر شده بود . جوابی نداد و دوباره سرش رو تو کاغذ هاش برد .اما شیطون تازه چونه اش گرم شده بود و ادامه داد :

- آقا یه سؤال دارم . بپرسم ؟ قول میدم اگه جواب بدی دیگه برم و اذیتت نکنم .

- قول دادی ها...خب بپرس

-آخرین سلاحی که برای نجات خلیفه ها استفاده میکنی چیه ؟

فرشته نمیخواست دست خودش رو رو کنه اما فرشته بود و باید به قولش وفا میکرد و دروغ هم که نمیتونست بگه . با بی میلی به شیطون گفت :

- وقتی تو هر بلایی میخوای سر خلیفه ها میاری ، آخرین چیزی که بهشون میگم و امیدوارم نجاتشون بده اینه که بهشون میگم :

شیطون با شنیدن جواب فرشته متحیر شد ، دوباره لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت :

 این آخرین حربه ی من هم هست !

پی نوشت : این داستان، برداشتی آزاد است از یک آیه از قرآن کریم و یک حدیث از امیر المومنین .

اول : آیه 53 سوره «الزمر» است: « قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »؛

ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.

دوم : در کلمات نورانی امام علی(ع) آمده است:  لاتغتروا بالمنی و خدع الشیطان و تسویفه فإن الشیطان عدوکم، حریص علی أهلاکم‌
که فریب خدعه­ ها و نیرنگ­های شیطان را نخورید که او درصدد است تا شما را به تسویف بکشاند، چرا که او در کمین هلاکت و نابودی شماست.


نظرات  (۳)

۲۸ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۲ سعید وکیلی
سلام
خیلی جالب بود ، حتما توی سخنرانی هام ازش استفاده میکنم ...
سلام آقای کیانی .
زیبا بود .
این داستان منبع روایی هم داره؟
پاسخ:
سلام
ممنون از حساسیت شما . منبع به مطلب اضافه شد .
سلام 
خسته نباشید...
خیلی خوب بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تمرکز نداریم

تیترهای جذاب ولی پوچ

اینجا ایران است !

از چه کسی باید بپرسیم؟

مسئولیت گریزی

یک تو رگی شرافتمندانه !

کتاب هم بی تقصیر نیست

قواعدی جاهلانه

کانال خاص برای یادگیری

انتخابهای غیر حرفه ای

خیلی داره خوش میگذره

فقط بخاطر تو

فراموشی یا قناعت

فوت کوزه گری

وعده بهشت!

عالم تنهایی ممنوع

از فردا...

رقیبی فرومایه بر کتاب

درد دارد، دردی مبارک

کتاب حال نمیده

فخر فروشی بعضی ها

تحصیلات عالی متعالی، اما ...

کتاب خیلی گران است

ما را به مطالعه کتاب نیازی نیست

یک بهانه ی فوق فراگیر

واقعا مقصر نیستیم، البته تا قبل از دیدن این قسمت

یک بیماری مزمن و خطر ناک

طعنه کافیست، البته لطفا

مجموعه چرا کتاب نمیخوانیم؟

میشه شما کتاب نخونی ؟

پیامی محرمانه برای مهران مدیری

پیامی برای پدر بزرگ و مادر بزرگ ها

گزینه های دردسترس

یک جمله ی فوق جادویی در ایران

پله به پله

بارباباپا عوض میشه !

سنگ های بزرگ

دستت رو میشوری ؟

سهم من و تو

تصویر سازی عجیب و ترسناک

قصه گویی بچه ها

پیشنهاد میکنم شما کتاب نخون

دورهمی با طعم کتاب

شیرینی پزون

تشویق کوچولو

برنامه ریزی درست و درمان

مجموعه چگونه عاشق کتاب شویم ؟

قصه یک شب تلخ، خیلی تلخ

نصیحت نکن لطفا، قصه بگو

یک گپ محرمانه و تنهایی

فروش که کاری نداره !

باورهای مهلک دنیای فروش

چک لیستی برای فروشنده حرفه ای

فروشنده گرامی، لطفا گران بفروشید!!

چگونه نه مشتری را دور بزنیم ؟

غربال در فروش چیست ؟

یک بهانه خیلی متداول و البته بهانه

کاربردهای اصل پارتو در فروش

آموزش لبخند برای فروشنده گی !

استخدام فروشندگان خطرناک

یک تمرین فوق حیاتی برای فروشنده گی

تله ای به نام نه برای فروشنده گی!

چه کسی فروشنده است؟

پول خیلی چرک کف دست است ؟

خوب یا عالی، مسئله اینست

بازنده ها چی میگن ؟ شما نگی ؟

جادوگری در سرزمین متقاعد سازی

راه پله های رؤیایی

چرا انگیزش ؟

یک قصه ی حال گیر و انگیزشی!

آموزشهای فوق حرفه ای فقط در...

دو سوت تا بهشت

آی میپیچونن

پدر جد مشکلات یادگیری!

آموزش، مجرد نیست ؟! زوجه اش کیست ؟

آموزش کوچر میخواهد!

واقعا چرا آیا ؟

کل میزنیم!

مهلک ترین آفت یادگیری

چرا آموزشها کم تاثیر هستند ؟

X