کیان اندیشه

روزگاری پادشاهان اندیشه ایرانیان بوده اند و امیدوارم بزودی...


سلام

برای یک کتابخواری مثل من که دوره های متنوع تند خوانی را طی زده بودم و اکثر سایتهای تند خوانی را مرتب پیگیری میکردم، وبلاگ ساده ی متاریدینگ کمی عجیب بود .

وبلاگی با محتواهای بسیار جذاب و البته نرم افزار هایی که دیگران با هزار منت و قیمت ارائه میکردند ولی متاریدینگ رایگان و سریع در دسترس قرار داده بود . عادی نبود .

حتما هدفی را دنبال میکرد . شاید دارای هدفی سیاسی بود، شاید در آینده میخواست دوره ای بفروشد، شاید ...

و همه تردیدها، من را پیگیر متاریدینگ کرده بود. وبلاگی که تازگی بروز هم نمیشد .

روزی در یک جلسه عمومی، با فرد بغل دستی ام شروع به گپ زدن کردم و طبق روال عادی این گپ ها از شغلم گفتم و وقتی متوجه شد که من تند خوانی هم تدریس میکنم، بمن گفت اون آقای جوانی که جلو مجلس نشسته و ریشش بلنده هم تند خوانی متاریدینگ درس میده ! فرصت نداشتم و باید سریع میرفتم ولی تلفن مرد ریش بلند که اسمش مهدی بود را گرفتم و رفتم ...

فردای آن روز با هزار بیم و امید تلفنش را گرفتم و تلفنی وقت ملاقاتی را طلب کردم . آقا مهدی هم پشت تلفن گفت فردا ساعت ده بیا دفتر من ...

گفتم بیم و امید چون واقعا میترسیدم .

من چندین دوره تند خوانی را تجربه کردم و در یکی از آن دوره ها که سادگی کردم به استاد گفتم که من دوره تند خوانی فلانی رو هم رفتم، او برخوردش بشدت با من تغییر کرد !!!

این تجربه ام شد و دیگر به هیچ استادی بروز نمیدادم که قبلا دانش آموز دیگری هم بوده ام . و وقتی استاد کلاس تند خوانی با شاگرد رقیب دیده ی خود اینگونه برخورد میکند، بنظر شما با رقیب چگونه تعامل پیدا میکند ؟

و اتفاقا برخورد های بسیار ناشایستی از رقبای خودم هم دیده ام و این برای من قاعده ای مسلم و قطعی شده که رقیب هرچه نادان تر باشد، برخوردش جاهلانه تر خواهد بود .و هرچه یک مدرس و یا معلم دانا تر و بزرگوار تر باشد، تعاملش با رقبا مؤدبانه تر خواهد بود .

امّا مهدی (با ریش بلند) چگونه بود ؟ نکند به دفتر او میرفتم و در حضور کارکنان دفترش مرا تحقیر میکرد ؟ نکند مسخره ام کند ؟ و هزار احتمال را بررسی کردم و نهایتا دل به دریا زدم و رفتم دفتر آقا مهدی .

بعد از چند پرس و جوی خیابانی، دفترش را پیدا کردم و با بسم الله وارد شدم . دفترش عجیب بود .ته یک کوچه ی متروکه ی بن بستی که چند پیچ و واپیچ را باید طی میکردی تا به دفترش میرسیدی . دفتری با حیاطی بزرگ کاهگلی که دور تا دور آن کلاس بود و حدود دویست نفر هم دانش آموز داشت ! دانش آموزان رشته ی ... که ربطی به متاریدینگ نداشت !

وارد دفتر شدم و خودش نیامده بود و آن موقع من متوجه شدم که از هولم نیم ساعت زود آمده ام . شروع کردم با مسئول دفترش گپ زدم تا کمی اطلاعات جمع کنم و متوجه شدم که او مدیر یک آموزشگاه خیریه است ! آموزشگاهی که بعد ها میگفت یکی از بزرگترین دغدغه هایش تامین هزینه ی تحصیل این بچه هاست !

خلاصه آقا مهدی آمد و نگرانی از چهره اش و شاید چهره ام هویدا بود . اما آرام آرام یخش و یخم وارفت . او شروع به صحبت کرد و گفت من هم چند سال پیش به کلای آقای ... رفته ام و بعد هم مدتی آموزش دادم ولی الان دیگر فرصت آموزش دادن متاریدینگ ندارم . به او گفتم مایلم از تجربه ات و منابعی که داری استفاده کنم . متواضعانه نام چند کتاب را برد و  حتی بمن گفت کتابها را برایت می آورم !!!

جلسه ی خوشایندی بود و در ادامه من شوکه شدم ...

آقا مهدی گفت من یه وبلاگ هم دارم که اسمش متاریدینگ است . شک کردم گفتم همان متاریدینگ معروف . گفت بله متاریدینگ...

مهدی گفت سالها پیش خودم دردسر زیادی جهت تامین مطالب و نرم افزار های تند خوانی داشتم و مایل بودم رایگان آنها را در اختیار همه بگذارم . تک تک این نرم افزار ها را بسختی و با تلاش زیادی بدست آوردم و رایگان در بلاگ متاریدینگ قرار دادم .

 

او یک انسان بود . کسی که فقط درد دیگران را دارد و باور کنید این روزها اینگونه آدمها خیلی کم هستند . الان هم در حوزه ی آموزشی دیگری خود را وقف دیگران کرده است .

بمن گفت بدلیل مشکلات و مشغله های زیاد یکسال است که نتوانسته در متاریدینگ مطلبی بار گذاری کند .

از او اجازه خواستم که اگر فرصت کردم بتوانم در متاریدینگ قلمی بزنم و خدمتی کنم که بزرگوارانه پذیرفت .

مهدی با ریش بلند مایل نیست که هویتش فاش شود و به همین دلیل مشخصات او و اشتغال جدید او را ذکر نکردم تا هر موقع خودش صلاح میدانست آنها را اعلام کند .

راه مهدی باید ادامه پیدا کند و من مایلم در این راه کمکی کوچک باشم .

نام من زیر مطالبم ذکر میشود تا کاستی های قلمم را به پای مهدی عزیز و متاریدینگ ننویسید و لطفا گاهی مرا هم تحمل کنید .

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تمرکز نداریم

تیترهای جذاب ولی پوچ

اینجا ایران است !

از چه کسی باید بپرسیم؟

مسئولیت گریزی

یک تو رگی شرافتمندانه !

کتاب هم بی تقصیر نیست

قواعدی جاهلانه

کانال خاص برای یادگیری

انتخابهای غیر حرفه ای

خیلی داره خوش میگذره

فقط بخاطر تو

فراموشی یا قناعت

فوت کوزه گری

وعده بهشت!

عالم تنهایی ممنوع

از فردا...

رقیبی فرومایه بر کتاب

درد دارد، دردی مبارک

کتاب حال نمیده

فخر فروشی بعضی ها

تحصیلات عالی متعالی، اما ...

کتاب خیلی گران است

ما را به مطالعه کتاب نیازی نیست

یک بهانه ی فوق فراگیر

واقعا مقصر نیستیم، البته تا قبل از دیدن این قسمت

یک بیماری مزمن و خطر ناک

طعنه کافیست، البته لطفا

مجموعه چرا کتاب نمیخوانیم؟

میشه شما کتاب نخونی ؟

پیامی محرمانه برای مهران مدیری

پیامی برای پدر بزرگ و مادر بزرگ ها

گزینه های دردسترس

یک جمله ی فوق جادویی در ایران

پله به پله

بارباباپا عوض میشه !

سنگ های بزرگ

دستت رو میشوری ؟

سهم من و تو

تصویر سازی عجیب و ترسناک

قصه گویی بچه ها

پیشنهاد میکنم شما کتاب نخون

دورهمی با طعم کتاب

شیرینی پزون

تشویق کوچولو

برنامه ریزی درست و درمان

مجموعه چگونه عاشق کتاب شویم ؟

قصه یک شب تلخ، خیلی تلخ

نصیحت نکن لطفا، قصه بگو

یک گپ محرمانه و تنهایی

فروش که کاری نداره !

باورهای مهلک دنیای فروش

چک لیستی برای فروشنده حرفه ای

فروشنده گرامی، لطفا گران بفروشید!!

چگونه نه مشتری را دور بزنیم ؟

غربال در فروش چیست ؟

یک بهانه خیلی متداول و البته بهانه

کاربردهای اصل پارتو در فروش

آموزش لبخند برای فروشنده گی !

استخدام فروشندگان خطرناک

یک تمرین فوق حیاتی برای فروشنده گی

تله ای به نام نه برای فروشنده گی!

چه کسی فروشنده است؟

پول خیلی چرک کف دست است ؟

خوب یا عالی، مسئله اینست

بازنده ها چی میگن ؟ شما نگی ؟

جادوگری در سرزمین متقاعد سازی

راه پله های رؤیایی

چرا انگیزش ؟

یک قصه ی حال گیر و انگیزشی!

آموزشهای فوق حرفه ای فقط در...

دو سوت تا بهشت

آی میپیچونن

پدر جد مشکلات یادگیری!

آموزش، مجرد نیست ؟! زوجه اش کیست ؟

آموزش کوچر میخواهد!

واقعا چرا آیا ؟

کل میزنیم!

مهلک ترین آفت یادگیری

چرا آموزشها کم تاثیر هستند ؟

X