کیان اندیشه

روزگاری پادشاهان اندیشه ایرانیان بوده اند و امیدوارم بزودی...

سلام

رقابت، بسیاری از الگوهای سابق در دنیای فروش را بهم ریخته است . نیروی کار و سرمایه های سرگردان زیادی منتظرند تا یک زمینه شغلی را منااسب و سودمند بیابند و بسوی آن حمله ور شوند . دیگر دوره ی فروشنده های بد اخلاق و اخمو با هر ادبیاتی گذشته است . بدلیل تعدد مراکز خرید با تخفیف ومزیتهای رنگ و وارنگ، مشتری ها بسیار پر توقع شده اند و فروشنده ها جهت فروختن مجبور به رعایت اصول زیادی هستند تا بتوانند در این رقابت نفس گیر برنده باشند .

قبلا هر کس از هر شغلی رانده میشد و هیچ راه حل شغلی پیدا نمیکرد، تنها پیشنهاد موجود را فروشندگی میدانست و آنقدر مجاز به خطا و اشتباه بود تا بتواند بعد از سالها به حد معقولی از توانمندی برسند امّا فضای بازاریابی و فروش امروز، مثل سابق نیست .

از طرفی مشتری ها از بس که گزیده شده اند، از فروشنده ها فراری شده اند و تقریبا اکثر شگردهای  سنتی فروشنده ها سوخته شده اند . شگردهایی از جنس چرب زبانی، خوش پوشی وکلک های کلامی نخ نما شده .

ور در واقع در مقابل مشتری ها، فروشنده ها روز به روز  بیشتر خلع سلاح شده و دستشان خالی است .

مشتری سالهاست یاد گرفته که باید همه ی مشخصات محصول را به چالش بکشد تا بتواند تخفیف بیشتری طلب کند و یا امتیازهای بیشتری دریافت نماید .اما فقط مسئله ی فروشنده این نیست . شغلهای سخت دنیا را اینگونه تعریف میکنند : شغلی که در حال انجام کار مجبور باشی خودت نباشی .

 

مثل یک بازیگر تئاتر که یکی از عزیزان خود را از دست داده است اما علی رقم فشارهای روحی، باید در مقابل تماشاچی بخندد و بخنداند .

 

در این مشاغل بدلیل اجبار برای انکار احساسات درونی، انسان فشار زیادی را متحمل میشود .

فروش هم از این منظر از شغلهای پر چالش و سخت بحساب می آید . در هر شرایط روحی باید با لبخند و روی خوش با مشتری مواجه شوی و با خونسردی تمام، به بهانه های او پاسخ دهی تا شاید خریدی انجام دهد.

خود من وقتی به مغازه ای مراجعه میکنم و سر فروشنده را درون گوشی میبینم، این رفتار او را توهین تلقی میکنم و از خرید منصرف میشوم، چه رسد به اینکه اخم کرده باشد و حوصله برخورد با  چانه زنی من را نداشته باشد .

سالهایی که در فروش و فروشندگی بوده ام اولین و اصلی ترین اعتراض غالب مشتریها در مورد قیمت محصول میباشد . حتی اگر بداند که قیمتی معادل با نصف قیمت بازار به او داده ام . همه ما عادت کرده ایم که فروشنده هر قیمتی اعلام کند، به قیمت معترضیم و در برابر هر فروشنده ای آنرا تکرار میکنیم .

اما بزرگترین مشکل فروشنده ها اینست که او ایرادهای مشتری را به شخصیت و هویت خود ربط میدهد چون چنان با هیجان از محصول ویا شرکت خود دفاع میکند که کم کم محصول را عنصری از هویت خود میپندارد و جواب نه مشتری را به خود میگیرد . جواب رد را که در طول روز بارها و بارها میشنود و خب طبیعت فروش است، روحیه اورا کم کم تخریب میکند .در مورد باور ها به تفصیل نوشته ام و با استناد به آن میتوان نتیجه گرفت که ایراد به قیمت و بقیه جزئیات مححصول، آرام آرام باور فروشنده را تخریب میکند و انرژی و انگیزه اورا تحلیل میبرد .

پنهان سازی احساسات درونی فروشنده در برابر مشتری و حمله ی دائمی مشتری ها جهت چانه زنی بهتر، تنها دلایل سختی این شغل نیستند اما همین دو آنقدر قدرتمند هستند که بهترین ها را از پا در آورند .

تمام نیرو های فروش نیازمند دائمی به شارژ انگیزشی هستند . البته تا زمانی این نیاز شدت دارد که فروش و درآمد فروشنده به حد قابل قبول و جذابی برسد تا کمی خلاء های ذهنی او را پر نماید .

داوود کیخسروکیانی

نظرات  (۱)

سلام کاملا با مطالب فوق موافق هستم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تمرکز نداریم

تیترهای جذاب ولی پوچ

اینجا ایران است !

از چه کسی باید بپرسیم؟

مسئولیت گریزی

یک تو رگی شرافتمندانه !

کتاب هم بی تقصیر نیست

قواعدی جاهلانه

کانال خاص برای یادگیری

انتخابهای غیر حرفه ای

خیلی داره خوش میگذره

فقط بخاطر تو

فراموشی یا قناعت

فوت کوزه گری

وعده بهشت!

عالم تنهایی ممنوع

از فردا...

رقیبی فرومایه بر کتاب

درد دارد، دردی مبارک

کتاب حال نمیده

فخر فروشی بعضی ها

تحصیلات عالی متعالی، اما ...

کتاب خیلی گران است

ما را به مطالعه کتاب نیازی نیست

یک بهانه ی فوق فراگیر

واقعا مقصر نیستیم، البته تا قبل از دیدن این قسمت

یک بیماری مزمن و خطر ناک

طعنه کافیست، البته لطفا

مجموعه چرا کتاب نمیخوانیم؟

میشه شما کتاب نخونی ؟

پیامی محرمانه برای مهران مدیری

پیامی برای پدر بزرگ و مادر بزرگ ها

گزینه های دردسترس

یک جمله ی فوق جادویی در ایران

پله به پله

بارباباپا عوض میشه !

سنگ های بزرگ

دستت رو میشوری ؟

سهم من و تو

تصویر سازی عجیب و ترسناک

قصه گویی بچه ها

پیشنهاد میکنم شما کتاب نخون

دورهمی با طعم کتاب

شیرینی پزون

تشویق کوچولو

برنامه ریزی درست و درمان

مجموعه چگونه عاشق کتاب شویم ؟

قصه یک شب تلخ، خیلی تلخ

نصیحت نکن لطفا، قصه بگو

یک گپ محرمانه و تنهایی

فروش که کاری نداره !

باورهای مهلک دنیای فروش

چک لیستی برای فروشنده حرفه ای

فروشنده گرامی، لطفا گران بفروشید!!

چگونه نه مشتری را دور بزنیم ؟

غربال در فروش چیست ؟

یک بهانه خیلی متداول و البته بهانه

کاربردهای اصل پارتو در فروش

آموزش لبخند برای فروشنده گی !

استخدام فروشندگان خطرناک

یک تمرین فوق حیاتی برای فروشنده گی

تله ای به نام نه برای فروشنده گی!

چه کسی فروشنده است؟

پول خیلی چرک کف دست است ؟

خوب یا عالی، مسئله اینست

بازنده ها چی میگن ؟ شما نگی ؟

جادوگری در سرزمین متقاعد سازی

راه پله های رؤیایی

چرا انگیزش ؟

یک قصه ی حال گیر و انگیزشی!

آموزشهای فوق حرفه ای فقط در...

دو سوت تا بهشت

آی میپیچونن

پدر جد مشکلات یادگیری!

آموزش، مجرد نیست ؟! زوجه اش کیست ؟

آموزش کوچر میخواهد!

واقعا چرا آیا ؟

کل میزنیم!

مهلک ترین آفت یادگیری

چرا آموزشها کم تاثیر هستند ؟

X