کیان اندیشه

روزگاری پادشاهان اندیشه ایرانیان بوده اند و امیدوارم بزودی...

گفتمانی انگیزشی با جناب مورچه

پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۱۹ ق.ظ

سلام

شبی از شبهای پاییزی، بصورتی واژگون ولو شده و درحال نگارش بودم و  بیاد دوران مشق نویسی ها، دو لنگ مبارک را در هوا همانند منارجنبان خودمان در آسمان حرکاتی نا موزون میدادم. (1)

داشتم می نگاشتم که جَناب مورچه ای قدم زنان، فضای نگارش ما را مزین فرمودند و سفیدی دلربای کاغذ را مجالی یافتند، جهت پیاده روی شبانه.(2)

حقیر با ظنّ و گمان خویش، شروع به مکالمه ای با جنابشان  کردیم. دقیقا مثل قحطی زدگانی که در به در جویای گوشهایی شنوا هستند، اما نمی یابند و جورشان را هیچ کس نمیکشد الا زبان بسته گانی مثل این.(3)

الغرض، فرمودیم : جناب مورچه، عرق شرم بر پیشانی ما نشاندی. اف بر من. باید از شرم سر درگریبان فرو ببرم و اشک ندامت بفشانم. شما این موقع شب، در به در هر کوی و برزنید برای طلب رزق و بنده هم با شکم قلمبیده در حال شبیه سازی منارجنبان. آنهم در مقابل جعبه جادویی با حدود چهل کانال.

جناب مورچه هم دو دست خود را بظاهر جهت گرم شدن، بهم مالشی دادند و دستی هم به سر و روی مبارک کشیدند و افاضه فرمودند : جناب گنده، لطفا کمی صیغه های ریشه ی( خ ج ل )را صرف نمایید ببینم. یکی از آنها بر وزن فعالت را نمیکشید وقیه؟! کله کت!

ایشان ادامه فرمودند: جناب گُنده! (5) همه ما موجودات به ظاهر زبان بسته را بجهت خدمت به حضرت شما خلق فرموده اند. البته زیادی از شما واقعا حیف نان به سر میبرند اما تعداد معدودی از شماها هم فخر عالم و آدم اید. بناگاه از شدت ناراحتی و عصبانیت بعد از این افاضات رو برگرداندند و به جهتی دیگر رو کردند و قصد عزیمت داشتند که بنده با کمی گنده بازی ایشان را به سمت ادامه گفتگو منصرف فرمودم و عرضه داشتم جناب. چرا روی ترش میکنید؟ بنده هنوز جسارت خود را نیافته ام.

دوباره دستی مالیدند (6) و فرمودند:

جناب گنده، من نیمی از سال را میخوابم و شما نیمی از روز. تنها تفاوت سعایت مان در طول زمان مصروف است. اما ظلمی که جنابانتان درحق خود روا میدارید اینست که از دیدن هر صحنه و تصویری جهت نواختن تازیانه های حقارت بر ذهن خود مبادرت میورزید و آنقدر خود را سبک شمارید که خب لابد میشوید از حیف نان شدن.

دیگر نبینم ها...

وگرنه مهمان گوش ناشنوایتان خواهم شد و یک گاز ازدرون گوشتان بستانم که صدای صد تایش از دهانتان متصاعد گردد.و این آخرین افاضات حکیمانه شان بود.

جنبانیدنمان آرام آرام از پاها با نچ نچی مشدد به سر منتقل گردید و بعد سر در گریبان فرو بردیم و فرمودیم :

خب راست میگوید زبان بسته


پی نوشت (1) : ذکر کلمه ناموزون بجهت رفع سوء تفاهم بود تا قوم تکفیرگر، بهانه ای جهت ارتدادم نیابند.

پی نوشت (2) : البته جهت رفع سوء تفاهمی دیگر، عارضم که اسمم داوود هست اما علم به زبان خیلی از آدمها را هم ندارم، چه رسد به زبان مورچه. این که حرکات مورچه را پیاده روی شبانه ذکر فرمودیم، صرفا حدسی بود به حد عقل ناقص و الّا خدا میداند.

پی نوشت (3) : البته بجهت احتمال مرور این خزعبلات توسط عیال، لازم به ذکر میباشد که بنده دو عدد گوش شنوایشان را جهت عرض حاجت در اختیار دارم و ذکر این مرقومه ها، صرفا بجهت لوس بازی میباشد. افوض امری الی الله...

پی نوشت (4) : ذکر تعداد کانالها هم جهت رفع سوء تفاهم بعدی است. اشاره فهم ها خب میفهمند لابد.

پی نوشت (5) : لطفا گنده ی جنابشان را با ضم بر (گ) بخوانید تا مشغولُ الضمه بنده نشوید اولا. در ثانی بجهت نادانستن اسم حقیر و بر اساس شواهد، خطابشان اینگونه بود وگرنه قصد توهین در خطاب اولیه شان نبود.

پی نوشت (6) : ( دستی به دستانشان مالیدند، جهت تنویر افکار منحرف )

پی نوشت واپسین : اینگونه نوشتن راگاهی دوست میدارم. لابد نشانه ای است از یک بیماریِ مزمنِ لاعلاج. آخ گوشم آخخخ....

۹۶/۱۰/۲۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تمرکز نداریم

تیترهای جذاب ولی پوچ

اینجا ایران است !

از چه کسی باید بپرسیم؟

مسئولیت گریزی

یک تو رگی شرافتمندانه !

کتاب هم بی تقصیر نیست

قواعدی جاهلانه

کانال خاص برای یادگیری

انتخابهای غیر حرفه ای

خیلی داره خوش میگذره

فقط بخاطر تو

فراموشی یا قناعت

فوت کوزه گری

وعده بهشت!

عالم تنهایی ممنوع

از فردا...

رقیبی فرومایه بر کتاب

درد دارد، دردی مبارک

کتاب حال نمیده

فخر فروشی بعضی ها

تحصیلات عالی متعالی، اما ...

کتاب خیلی گران است

ما را به مطالعه کتاب نیازی نیست

یک بهانه ی فوق فراگیر

واقعا مقصر نیستیم، البته تا قبل از دیدن این قسمت

یک بیماری مزمن و خطر ناک

طعنه کافیست، البته لطفا

مجموعه چرا کتاب نمیخوانیم؟

میشه شما کتاب نخونی ؟

پیامی محرمانه برای مهران مدیری

پیامی برای پدر بزرگ و مادر بزرگ ها

گزینه های دردسترس

یک جمله ی فوق جادویی در ایران

پله به پله

بارباباپا عوض میشه !

سنگ های بزرگ

دستت رو میشوری ؟

سهم من و تو

تصویر سازی عجیب و ترسناک

قصه گویی بچه ها

پیشنهاد میکنم شما کتاب نخون

دورهمی با طعم کتاب

شیرینی پزون

تشویق کوچولو

برنامه ریزی درست و درمان

مجموعه چگونه عاشق کتاب شویم ؟

قصه یک شب تلخ، خیلی تلخ

نصیحت نکن لطفا، قصه بگو

یک گپ محرمانه و تنهایی

فروش که کاری نداره !

باورهای مهلک دنیای فروش

چک لیستی برای فروشنده حرفه ای

فروشنده گرامی، لطفا گران بفروشید!!

چگونه نه مشتری را دور بزنیم ؟

غربال در فروش چیست ؟

یک بهانه خیلی متداول و البته بهانه

کاربردهای اصل پارتو در فروش

آموزش لبخند برای فروشنده گی !

استخدام فروشندگان خطرناک

یک تمرین فوق حیاتی برای فروشنده گی

تله ای به نام نه برای فروشنده گی!

چه کسی فروشنده است؟

پول خیلی چرک کف دست است ؟

خوب یا عالی، مسئله اینست

بازنده ها چی میگن ؟ شما نگی ؟

جادوگری در سرزمین متقاعد سازی

راه پله های رؤیایی

چرا انگیزش ؟

یک قصه ی حال گیر و انگیزشی!

آموزشهای فوق حرفه ای فقط در...

دو سوت تا بهشت

آی میپیچونن

پدر جد مشکلات یادگیری!

آموزش، مجرد نیست ؟! زوجه اش کیست ؟

آموزش کوچر میخواهد!

واقعا چرا آیا ؟

کل میزنیم!

مهلک ترین آفت یادگیری

چرا آموزشها کم تاثیر هستند ؟

X