کیان اندیشه

روزگاری پادشاهان اندیشه ایرانیان بوده اند و امیدوارم بزودی...

آخرین عناوین

ذهن قدرتمند، یکی از قطعات تعیین کننده پازل موفقیت

داوود کیخسروکیانی

سلام

باور کنید، باور نکنید که کسی نبوده. همه بوده اند. همه باید بوده باشند. مگر کسی جرعت دارد که نباشد. اصلا ابراز وجود برای خیلی ها، فقط اینگونه جاها امکان دارد...

داوود کیخسروکیانی

تجلی سازِ بادِ خزان، نوای هو هویی است سرد، بر قامت تابستانی درختان.

داوود کیخسروکیانی

سلام

همیشه یاد گرفته ایم که به اتفاقات و مناسبتها، دیدی منفعل داشته باشیم و  صرفا برایمان بهانه ای برای تبریک به دیگران باشند و یا وسیله ای برای ابراز وجود.

داوود کیخسروکیانی

دزدیدش .

مطمئنم .

داوود کیخسروکیانی

سلام

شاید غیر عادی به نظر برسد اما لطفا تمام سعی خود را بکار بگیرید تا به هیچ عنوان بازنشسته نشوید !

داوود کیخسروکیانی

سلام

بعد از یک روزکاری سخت و پرمشغله، گوشه ای دنج و خلوت از دنیا، فرشته، کوله پشتی سنگینش رو زمین گذاشت، نشست و پاهایش رو دراز کرد تا استراحتی کنه .

زانوهاش را کمی مالید تا جون بگیره و دوباره بتونه پی ماموریت هاش بره وبعد کوله اش رو برداشت و چند تا کاغذ بیرون کشید و شروع کرد به نگاه کردن کاغذ ها ...

- خسته شدی ؟

فرشته برگشت و دید پشت سرش شیطون هم کوشه ای نشسته و لبخند شیطنت آمیزی میزنه . محل نداد و شروع کرد به مرور کاغذ هاش . اما شیطون ول کن نبود و ادامه داد :

- امروز خیلی باهات کل انداختم و خدایی منم خسته شدم .

فرشته غرغر کنان گفت :

- مگه مجبوری ؟

- خب وقتی تو سراغ کسی نمیری، منم خیلی نگرانش نمیشم . همین که این خلیفه ها کار خوبی نکنن من راضی ام .اما اصلا نمیتونم بیکار بشینم و ببینم بعضی هاشون رو در آغوش بگیری و دم گوششون زمزمه کنی و کارهای خوب بهشون پیشنهاد بدی .

- ینی بین اینهمه خلیفه تو هم باید صاف بیایی سراغ همونایی که من دارم باهاشون پچ پچ میکنم ؟

-نکنه انتظار داری بشینم و تماشا کنم تا تو همه رو ببری بهشت ؟

-میبینی که بعضی هاشون بهت محل نمیدن.

- آره اما همین که با وسوسه هام برای انجام دادن پیشنهاد های تو کمی معطلشون میکنم بازم غنیمته...

فرشته از زیرکی شیطون متحیر شده بود . جوابی نداد و دوباره سرش رو تو کاغذ هاش برد .اما شیطون تازه چونه اش گرم شده بود و ادامه داد :

- آقا یه سؤال دارم . بپرسم ؟ قول میدم اگه جواب بدی دیگه برم و اذیتت نکنم .

- قول دادی ها...خب بپرس

-آخرین سلاحی که برای نجات خلیفه ها استفاده میکنی چیه ؟

فرشته نمیخواست دست خودش رو رو کنه اما فرشته بود و باید به قولش وفا میکرد و دروغ هم که نمیتونست بگه . با بی میلی به شیطون گفت :

- وقتی تو هر بلایی میخوای سر خلیفه ها میاری ، آخرین چیزی که بهشون میگم و امیدوارم نجاتشون بده اینه که بهشون میگم :

شیطون با شنیدن جواب فرشته متحیر شد ، دوباره لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت :

 این آخرین حربه ی من هم هست !

پی نوشت : این داستان، برداشتی آزاد است از یک آیه از قرآن کریم و یک حدیث از امیر المومنین .

اول : آیه 53 سوره «الزمر» است: « قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »؛

ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.

دوم : در کلمات نورانی امام علی(ع) آمده است:  لاتغتروا بالمنی و خدع الشیطان و تسویفه فإن الشیطان عدوکم، حریص علی أهلاکم‌
که فریب خدعه­ ها و نیرنگ­های شیطان را نخورید که او درصدد است تا شما را به تسویف بکشاند، چرا که او در کمین هلاکت و نابودی شماست.


داوود کیخسروکیانی

سلام

من خودم بلدم . بله میدونم . اینکه چیزی نیست . خودم خبر دارم . خودم اینکاره ام ها . چی فک کردی ؟ اینقدها هم ببو نیستم .

داوود کیخسروکیانی

سلام

گزاره های بالا را منتسب به گاندی نقل میکنند و من نیز سندی برای انتساب این گزاره ها به او پیدا نکردم .اما بجهت زیبایی ودرگیری شخصی با آنها کمی در موردشان مینویسم .

از ارکان تعیین کننده در هر فعالیتی اطرافیان، نزدیکان و حتی رقبای ما هستند . تصور عموماً غلط ما از اطرافیان، دوستان و آشنایان خود اینست که بخصوص وقتی که کار پر چالشی و جدیدی را شروع میکنیم، آنها اولین کسانی هستند که تایید وتشویقمان میکنند، به کمک ما می آیند و خریدار محصولات و خدمات ما خواهند بود و یا حتی اگر جنس خدمات ما با نیاز آنها سنخیتی نداشته باشد، بزرگترین پشتیبانان ذهنی و معنوی ما خواهند شد .

امّا متاسفانه هر چه آدمها به ما نزدیک تر باشند، دیرتر و دورتر از دیگران موفقیت ما را تایید میکنند !

قاعده ی ذهنی اکثر ما آدمها اینست که درست و یا غلط بودن انتخابهای دیگران را با دریچه ی منطق و دیدگاه خودمان تحلیل میکنیم و با باورها و گزاره های ذهنی خودمان، پیش داوری میکنیم و حکم قطعی هم صادر میکنیم .

بعنوان مثال قاعده ی ذهنی کسی که با پراید چپ کرده و صدمه ای هم دیده باشد این میشود که پراید وسیله ی نقلیه ی بسیار خطرناکی است و اگر دوستان و اطرافیانش تصمیم به خرید این ماشین گرفته باشند، با تمام وجود وهمتش مانع این تصمیم میشود و اگر هم کسی پراید خرید، کوچکترین اختلال و یا ایراد مرتبط با آن را وسیله ای برای متلک پرانی و نصیحتهای مکرر بعدی خود میکند .در حالی که در صدی از همه انواع ماشینهای دنیا دچار صانحه میشوند و این دلیل عدم خرید هیچکدام نمیشود . ( مدیون من هستید اگر فکر کنید طرفدار پراید هستم .یک مثال زدم فقط همین )

و این منش، اکثر حرفها، مشورتها و اظهار نظر های ما را برای یک تازه شروع کرده، مخرب و جانکاه مینماید .

حقیر، گزاره های گاندی را بیشتر در مورد رقبا معتبر میدانم و البته ممکن است خطا باشد .

مرحله اول :

این مرحله راحت ترین و البته کوتاهترین مرحله از شروع یک فعالیت است چون مقاومت جدی برای شما  وجود ندارد . معمولا همه منتظر میمانند تا شروع کنی و اگر به شروع کردن رسیدی ( که خیلی ها به این مرحله نمیرسند )تازه ممکن است خیلی ضعیف بروز پیدا کنی که عاقبت چنین شروعی کاملا واضح است و برای رقبا نیاز به تحرکی ندارد .

مرحله دوم :

مسخره کردن قطعا تنها سلاح کسانی است که به تو حسادت میکنند و این حسادت نشان میدهد که خوب و قوی شروع کرده ای . اصولا کسانی که در منطق کم می آورند تنها حربه ی باقیمانده برای غلبه بر رقیب را مسخره کردن می یابند . یادم هست روزی با یکی از اقوام گپ میزدیم که از اعضای اصلی وپولدار صنف لوازم الکتریکی بود و بشدت دیجی کالا را مسخر ه میکرد : چار تا بچه سوسول اومدن میخوان اینترنتی تلوزیون بفروشن ! والان ایشان ضمن بستن حجره الان در حال استراحت با منقل و بافور خود هستند ...

البته باید خیلی مراقب باشید که مسخره کردن آدمها حاصل حماقت های فاحش خود ما نباشد .

مرحله سوم :

شاید نفس گیر ترین و البته لذت بخش ترین مرحله را میگذرانی . شروع به مبارزه میکنند . مبازه های قانونی و البته مبارزه های غیر قانونی وسیع و نفس گیر . زمانی فقط مسخره ات میکردند اما الان دیگر تخریبها و جنگ روانی های نا جوانمردانه و هدفمند به همه چالشهای رقابت قانونی اضافه میشوند .

 وفقط دوام آوردن و پایداری سخت تو را به مرحله بعدی هدایت میکند

مرحله ی چهارم :

در این مرحله حتی شاید سرسخت ترین و بزرگترین  رقبا برایت کف بزنند، تحسینت کنندو تو را به رسمیت بشناسند امّا هنوز نوبت بعضی از اطرافیانت نرسیده است و شاید هیچ وقت هم نوبتشان نشود ...

اما باید یاد بگیریم که به برنده شدن خود قناعت نکنیم و برنده ماندن را عادت خود کنیم که این شاید سخت تر از برنده شدن باشد .

داوود کیخسروکیانی
X
نام و نام خانوادگی :
ایمیل: